تنهایی من و رویای با اون بودن روییای بوچ

بگوئیدشانمن دیدم عابری دعا میخریدوثروت میفروختمن دیدم قلبی عشق گدایی می کردشاید گلی پرمرده باشدشاید...لذتی بود در تبسملذتی بود در لمس گلبرگ بنفشهلذتی بود در نگاهی“ررف“ ررف تر از ایمان به اسمانلذتی بود در درک سیاهی شبلذتی بود در هم صحبتی شقایقلذتی هست...آری“لذتیعابر های خیابان مترو“که دل را صدا کنید ارام بگوئیددلم تنگ شدهبگوئید دلم براب یک لبخند یک صدا تنگ شدهبگوئید دلم برای ناله ی ساز عشفه ی رز  لبخند های بهار نارنج استواری سپیدار برای اواز رود دلم برای زندگی تنگ شدهبگوئید“بگوئید ارزوی عابران خیابان دل“تن تقدیر می لرزاندبگوئیدشانکسی که در شب صدایشان میکردبگوئیدشان...

تو ای دلبر که پرسی حال ما را که میگوید یاد کن اشنا را؟مرا در مانده ی حسرت جه خواهی؟که می گوید دردم را دوا کن چو از احوال رارم یاد کردیدباره دست مرگ اد من رها شدرها کن دامنم را تا بمیرمکه جانم خسته زین رنج و بلا شدنمی دیدی دلم دیوانه ی توستنپرسیدی چرا حال دلم را؟به در گاه تو زاریها نکردم؟چرا پس حل نکردی مشکلم   تو میدانی که لیلای تو ام منتو میبینی که مجنون منی توهنوزت می پرستم می پرستمزند گه تیشه غم بر ریشه ی منهنوزت با دل و جان دوست دارمتویی سرمایه ی اندیشه ی منتو ای دلبر که پرسی حال ما را که می گوید یاد کن اشنا را؟مرا درمانده ی حسرت چه خواهی؟که می گوید دردم را دوا کن؟که  گوید یاد کن بیمار خود را؟که گوید با خبر از حال من باش.اگر یادم نئحی حالم چه پرسیوگر یار منی پس مال من باشفریدون مشیری““

سلام من سحرم یه عاشقی که روزای اول فکر نمی کرد انقدر راحت دل ببازه ولی خودش میدونه که باید بیخیال اون غریبه ی اشنا بشه چرا؟

چون ما زمین تا اسمون با م متفاوتیم

ما به درد هم نمیخوریم

از امسال به بعد باید ترک عادت کنم

چون دیگه نمیبینمش

امیدم همه سر بلندی اوست

میدونم اون به این دیدار ها سرسری نگاه کرد ولی من تو این چند سال...

اگه امدی یه روز وبم و خوندی و شناختیم هیچ وقت به روت نیار

و سراغم نیا

هم بازیه دیروز...اشنای امروز...غریبهی فردا به خدا میسبارمت 

غریبه دلم واسه نگاه خیره به زمینت تنگ میشه